|
ادبی اجتماعی هنری دودی
|
اول از همه من رفتم جلو، یکم جلوتر، گفتم من میرم هرجا شد پناه میگیرم شما هرجا من بودم به ترتیب توی ایستگاههای قبلی وایسید، اگه رفتم جلوتر شماهم بیایید، اگر از همون جا درگیر شدم شما هم درگیر شید و قرار همین بود و ایستگاه: یکی مانده به نزدیکترین جبههی جنگ رو در رو بود و بعد از آن معلوم بود که زنده ماندنی در کار نخواهد بود. هجوم سه نفر به یک گردان عملا غیر ممکن است و این را همهمان میدانستیم و انجام دادیم. ما از ابتدا در گروههای سه تایی ساماندهی شدیم و به ترتیب فرمانده، معاون و معاون بودیم که فرقی بین این دو در حالت عادی وجود نداشت و فقط در صورت مرگ فرمانده تا مدت زمانی که گروه به عملیات خود ادامه میدهد و در صحنهی نبرد حضور دارد شخصی که صرفا کد هویتیاش عدد نزدیکتری بود به عنوان فرماندهی گروه مسئولیت رهبری را به عهده میگرفت و اگر زنده برمیگشتند دوباره هر دو در مقام معاون با فرماندهی جدید اینبار برای ماموریتی دیگر آماده و اعزام میشدند.