|
ادبی اجتماعی هنری دودی
|
گلوله توی صورت خورده بود، حدفاصل بین بینی و گونه و چشم؛ درست توی مثلث رامبراند و چون حدس میزدند که اسلحه از نوع تپانچهی شکاری بوده، گلوله از آنطرف سر خارج نشده و حالا بنا به زاویهی شلیک و برخورد باید یا در میان مغز یا جایی بین حلق و مخچه پیدایش کنند و توضیح کالیبر و تعداد آنها نیاز به گزارش کالبد شکافی تخصصی سر و گردن و صورت متوفی دارد...
دوید و نشستم که صورتم مماس سینهاش شد وقتی که رسید و در آغوش که بود صدای قلبش را برای دومین بار اینطور تپنده شبیه دوماهگیاش وقتی که حتی هنوز راوی هم نبود، تند تند شنیدم و حالا نگاهش که میکنم به رویم لبخند میزند...
سی و نه
:)