ادبی اجتماعی هنری دودی

گلوله‌ها توی ایکس ری انگار که آسمان سیاهی باشد و هزاران ستاره‌ی نورانی که عینهو کهکشان؛ جاهایی فشرده‌تر و نزدیک‌تر بهم و اطراف هی کمتر تا کانون نور دیگری در نزدیکی آن و این مجموعه تمام گردن و کمر و پهلوها و تمام پشت بدن را پر کرده بود. دکتر گفت توی سرش هم هست اما برای آن عکس برداری دیگری هم لازم است که البته فعلا ضرورتی هم ندارد چون با توجه به شدت خونریزی و عدم رسیدگی به موقع امکان زنده ماندنش زیاد نیست و گفتم فقط آن‌هایی را که سطحی هستند در بیاورند و آن‌هایی را که فرو‌ رفته‌اند همین‌طور فعلا خون زخمش را بند بیاورند و بعد اشاره به صفحه‌ی ایکس ری که توی نور مهتابی گرفته بود کرد و گفت زنده هم بماند قطع نخاع است، نامردها گردنش را هم شکسته‌اند.

+ نوشته شده در  چهارشنبه نوزدهم بهمن ۱۴۰۱ساعت 16:12  توسط Nobody  | 

گلوله یکی توی چینه‌دان حیوان خورده بود و یکی درست وسط اتصال زانوی یکی از پاها که بریده بود و به پوست آویزان و دنبال پرنده روی زمین کشیده می‌شد و رد خون ممتد به جا می‌گذاشت. گلوله‌ی توی چینه‌دان زیاد عمیق نبود، در واقع پرها جلوی ضرب آن‌را گرفته بودند و بعد هم که پوست هست و پشت آن خورده‌ریز‌هایی که در طول روز بلعیده و آن‌جا منتظر هضم‌اند. پارگی چینه‌دان در پرنده‌ها عموما کشنده نیست، این را از وقتی می‌دانم که روزی حواسم نبود و جوجه کبوترها را بدون نگهبان مدتی در حیاط خانه رها کرده بودم و بعد گربه‌ای به آن‌ها حمله کرده بود و من که رسیدم فرار کرد و از جای زخم پنجه و دندان روی چینه‌دان کبوترها خون و دانه‌های خیسیده‌ی گندم بیرون می‌آمد و به توصیه‌ی برادرم با سوزن و نخ خیاطی جراحات را بخیه زدم و یادم هست که طوری هم نشد، یعنی زنده ماندند و بزرگ شدند و دیگر فاتح آسمان‌ها بودند. پا را مجبور شدم که قطع کنم، قطع که بود، جدا کردم از پوست و باقی‌مانده را پانسمان مختصری و بعد از خارج کردن گلوله از سینه جای پارگی آن‌را هم بخیه زدم.
بیچاره مرد

+ نوشته شده در  پنجشنبه سیزدهم بهمن ۱۴۰۱ساعت 14:6  توسط Nobody  | 

گلوله جنگی بود؛ اما نه جنگ با بیگانه‌‌ی متجاوزی در جریان بود و نه نزاع خیابانی و درگیری طایفه‌ای جایی رخ داده بود که بخواهد به قصد کشتن طرف مقابل از اسلحه‌‌ی نشان شده‌ای شلیک شود. گلوله جنگی بود و تماما توی سر و سینه‌ها فرود آمده بود و نتیجه‌اش سوراخی در بدن بود و جانی که دیگر نبود. مرگ با اصابت جسم سخت، مرگ بر اثر ضربه‌ی پرتابه، مرگ به‌دلیل خونریزی شدید و موارد مشابه؛ اینها را توی برگه‌ها می‌نوشتند و سایر مشخصات را هم اکثرا ناشناس پر می‌کردند و دسته‌ای از سالن تشریح توی کاورهای زیب‌دار سیاه پارچه‌ای می‌پیچیدند و چون حجم جنازه‌ها زیاد بود با کامیون‌های یخچال‌دار به سمت حاشیه شهر و در بیابان‌ها می‌رفتند و روزانه گورستان‌های جدید: افتتاح، پر و تعطیل می‌شد

+ نوشته شده در  پنجشنبه ششم بهمن ۱۴۰۱ساعت 15:4  توسط Nobody  |