|
ادبی اجتماعی هنری دودی
|
هوا گرم بود و این موضوع باعث بهمریختگی و بدظاهری در صورت جنازه شده بود: چشمها نیمه باز اما تهی، خشک و پلکها چسبیده به حدقه و بیمژه؛ مژهها سوخته، ابروها هم. و موها جِز داده شده انگار، از جلو سوخته و از بالا پریشان و خاکآلود و از پشت قاطی اجزا زرد و چرب و خونِ مغز له شده و بیرون زده از جمجمهای متلاشی. پوست صورت ورقه ورقه، جدا شده از گوشهها و ورامده از استخوانهای شکستهی گونه و فکها تابهتا و دندانها خرد و لبها پاره و خونآلود. گردن شکسته طوری که سر روی آن شبیه بادبادکی معلق و دربند به پوست بند بود و خونابه و اینها به جنازه چهرهای ناخوشایند داده بود.