|
ادبی اجتماعی هنری دودی
|
گلوله یکی توی چینهدان حیوان خورده بود و یکی درست وسط اتصال زانوی یکی از پاها که بریده بود و به پوست آویزان و دنبال پرنده روی زمین کشیده میشد و رد خون ممتد به جا میگذاشت. گلولهی توی چینهدان زیاد عمیق نبود، در واقع پرها جلوی ضرب آنرا گرفته بودند و بعد هم که پوست هست و پشت آن خوردهریزهایی که در طول روز بلعیده و آنجا منتظر هضماند. پارگی چینهدان در پرندهها عموما کشنده نیست، این را از وقتی میدانم که روزی حواسم نبود و جوجه کبوترها را بدون نگهبان مدتی در حیاط خانه رها کرده بودم و بعد گربهای به آنها حمله کرده بود و من که رسیدم فرار کرد و از جای زخم پنجه و دندان روی چینهدان کبوترها خون و دانههای خیسیدهی گندم بیرون میآمد و به توصیهی برادرم با سوزن و نخ خیاطی جراحات را بخیه زدم و یادم هست که طوری هم نشد، یعنی زنده ماندند و بزرگ شدند و دیگر فاتح آسمانها بودند. پا را مجبور شدم که قطع کنم، قطع که بود، جدا کردم از پوست و باقیمانده را پانسمان مختصری و بعد از خارج کردن گلوله از سینه جای پارگی آنرا هم بخیه زدم.
بیچاره مرد